سفارش تبلیغ
صبا ویژن

معارف _ ادبیات

خنده ی زیرلبــت حرف دلم تنهــا گذاشت

آمــدونــاگفتــه هــایــم رابه زیرپــاگذاشت

منتظــرمــانــدم مگرگلــواژه ای لب واکنــد

اخم شیــرین تــوای مــاه زمین لب واگذاشت

خــواستــم اورابه حــرفی درکمــنــدم آورم

دل چه راحــت برداما دیــده بادریــا گذاشت

کوچه باغش راکشیــدم همچــو پاییزی غریب

چــون بهــاران آمدونقــاشی ام برجــا گذاشت

می نــوشتــم بــاســراب آینــه:جانــم غــزل!

عمــرمــن بگــذشت اماوعــده بافــرداگذاشت

عاقبت خاک رهــش گشتــم مراآهستــه خواند

اوکــه بــانــازنگــاهــش نرگس شهــلا گذاشت

درعجــب مانــدم چــه شــد آرام شد آرام جــان!

آهــوی صحــراچگــونه رام شــد رم راگذاشت

گــرد وخــاک راه بــودم اومــراازخود فشــانــد

قــدرگــوهر یافتــم چــون لــوءلــوء لالا گذاشت

ســربلنــدی طالبــی بایــد کــه خــاک ره شــوی

رحمــت حق می رســد هرکس شب یلــدا گذاشت

****************


ارسال شده در توسط زیباجنیدی