سفارش تبلیغ
صبا ویژن

معارف _ ادبیات

سلام به دلهای مهربان وپاک شما

رفته بودیم جلسه ی آموزشی وخیلی دلمون می خواست هرچه زودتربشیم عضوتیم ویژه امدادونجات!

پیش خودمون بمونه یه بارمصدوم واقعی دیدم وقبل ازاین که اون روبیینم نزدیک بودم خودم غش کنم!!

استادکه داشت حرف می زدیه دفعه ازآقای دکترمحترمی که مهمون بودند اجازه گرفتند

ویه خاطره گفتند آقای دکترهم قبول کردند

وماهم اززبون دوست استادشنیدیم وحالامی خوام براتون بگم:

خوب ازبلندگواعلام شدکه بیماراتاق33دچارایست قلبی شدندویه کارخیلی ضروری وفوری بایدانجام می گرفت!

اونم این که آقای دکتربره بالای سرش ویه ضربه محکم بزنه روی جناق سینه(مشت بزنه!)

تاقلبش به خودش بیادوتامب وترامب به کاربیفته....

آقای دکترهم باعجله خودش رورسوندطبقه ی دوم واتاق33وچشمش به بیمارافتادویه مشت محکم همچی شترق کوبید

روی جناق سینه ی بیماربینوا!!

ازبخت بدآقای دکترمصدوم بلندشد!!یه بادمجون کاشت دورچشم آقای دکتر!!

خب اگه مصدوم بودچه جوری پاشدکتک کاری وبزن بکوب راه انداختن؟!

آره دیگه اون مصدوم نبودهمراه مصدوم بودتخت کناری مصدوم بود!!

خلاصه به دادمصدوم رسیدن وجان اون بیچاره رونجات دادن....

البته این نجات وامدادرسانی بهای یه سیلی به صورت دکتربودو...

خب یه نتیجه ای که می گیریم:

1-مصدوم روصدابزنید

2-خواب سنگین داره یابیهوشه؟!شونه هاش روتکون بدین

3-زبون داری بپرس چشه؟!نه این که اول امدادبعد...!

خوب بود؟!

********************


ارسال شده در توسط زیباجنیدی